X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دانشگاه هاروارد و استنفورد - مهندس برتر
آموزش نیاز های ((اصلی و فرعی)) مهندس مکانیک
دانشگاه هاروارد و استنفورد
یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 09:46 | نوشته شده به دست محمد شیروی
 
 
 

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»

منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.» 

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.»

رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.»

خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه....  نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.»

 رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:

 

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

  تن آدمی شریف است به جان آدمیت          نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(0 لایک)
نظرات (4)
چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 16:03
kheili aaly va jaleb bood
mano yade oon masale ghadimie khodemoon endakht:
astine no bokhor polo
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از نگاهتون.
سه‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:20
امان از دست قضاوت های زود هنگام و ظاهر بینانه ی ما آدم ها .
محمد جان ممنون از مطلب تامل برانگیز و جالبت .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای بابا.
دیگه ریا نکن صادق جان
مرسی از نگاهت
یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 15:37
سلام!
مطلبتون خیلی زیبا بود...
یاد بگیریم که هیچ موقع از روی ظاهر افراد در مورد باطنشون قضاوت نکنیم. خسته نباشید
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 12:56
خیلی خوبه آدم وقتی داره این اتفاقات رو وقتی میذاره تو وبلاگ به اون ها هم عمل کنه امید دارم شما هم عمل کنید واقعا عالی بود
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
 
تقویم
اردیبهشت 1395
شیدسچپج
1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آمار
بازدیدکنندگان : 739296